تبليغاتX
شط الجراحی - به زبان خويش سخن بگوييم! (مي زياده- 1886 م تا 1941 م)

شط الجراحی

محطة عشاق الوطن

به زبان خويش سخن بگوييم! (مي زياده- 1886 م تا 1941 م)

به زبان خويش سخن بگوييم! (مي زياده- 1886 م تا 1941 م)

ماري دختر الياس زياده معروف به مي، اديب و نويسنده نابغه و مشهوري است و به گفته يكي از نويسندگان مشهور عرب : ((مي، اديب نسلي، است.)) مي در روزنامه‌ها و مجلات مختلف مي‌نگاشت و كتابها و رسائل گوناگوني را از خود به جاي گذاشت.

پدر و مادر مي از اهالي كسروان لبنان بودند. مدتي را در شهر ناصره فلسطين به سر بردند و آنجا بود كه ((مي)) در سال 1886 ديده به جهان گشود. ابتدا در مدارس ناصره درس خود را آغاز كرد، سپس به مدرسه ((عين طوره)) در لبنان منتقل شد.

آنگاه همراه والدينش به مصر رفت. مي در كنار زبان عربي خود، زبانهاي انگليسي و ايتاليايي و فرانسه را خوب مي‌دانست و حتي تأليف و ترجمه‌هايي به اين زبانها دارد. مشهورترين آثار وي در نثر : پژوهنده باديه، ميان مد و جزر، لبخندها و اشكها... و دهها اثر ديگر. می زياده از جمله زنانی است که جبران خليل جبران شيفته او شد و جالب اينجاست که اين دو نفر حتی يکبار هم همديگر را نديدند اما توانستند تأثير زيادی بر يکديگر داشته باشند و ارتباط آنها فقط بصورت نامه بود و مجموعه نامه ها و مراسلات آنها به يکديگر در کتابی با نام نامه های يک پيامبر آمده که به فارسی هم ترجمه شده است .

می زياده بعد از مرگ پدر و مادر، ازدواج نكرد و از اين جهت احساس تنهايي ميكرد.  اين بود كه حزن و اندوه بر وي چيره شده، از مردم كناره رفت و در اثر بيماري طولاني در سال 1941 ديده از جهان فرو بست.

به زبان خويش سخن بگوئيد ! ((مي زياده))

چندي پيش براي خريد كتابهاي نويسنده ((جبرائيل دانونتزيو)) وارد كتابفروشي ايتاليايي كوچكي شدم و از كتابفروشي آنجا، كتابهاي آن نويسنده را درخواست نمودم. كتابفروش در ميان قفسه‌ها گشت تا تأليفات آن نويسنده و شاعر فرانسوي گو (دانونتزيو كتابهايي را به فرانسوي نوشته است و حتي كتابهاي ايتاليايي خود را به فرانسه ترجمه كرده است) را بيابد. اما من كتابها و تأليفات ايتاليايي اصل را از او خواستم نه ترجمه شده‌ها را.

كتابفروش پرسيد : آيا آنها را براي خود مي‌خواهي يا براي كسي ديگر؟ گفتم براي خودم مي‌خواهم. كتابفروش در حالتي كه چشمانش برق مي‌زد گفت : پس ايتاليايي را مي‌داني؟ وقتي كه ديد پاسخم مثبت است شروع كرد به سخن گفتن  به زبان ايتاليايي و با لهجه‌اي خواهشمندانه گفت : پس چرا ايتاليايي صحبت نمي‌كني؟ من مي‌دانم در اين ديار فرانسوي بسيار رايج است و مردم كوچه و بازار آن را صحبت مي‌كنند، اما چه مانعي دارد با فرزندان ايتاليا به ايتاليايي سخن بگويي؟ زبان فرانسه زيباست، اما زبان ايتاليايي در دهان كسي كه او را خوب صحبت مي‌كند زيباتر است ، و براي كسي كه به آن عادت كند دوست داشتني است  ! ايتاليايي زبان موسيقي و هنر و عشق و جواني و بهار است و هر لفظي از الفاظش سواحل ايتاليا و تپه‌ها و چمن‌زارها و گلها و تابلوهاي موزه‌ها و شب‌هاي آوازين و دل بارور و روح جاودانش را بيان مي‌كند.

سخنان آن پيرمرد كتابفروش و چهره شيفته اوبه وطنش، تا شب، هنگامي كه با روشنفكران سوري نشستي  داشتم، در ذهنم ماند. و اين ماجرا را كه در آن صبح شنيدم برايشان تعريف كردم. و آرزو كردم ما شرقي‌ها نيز، چنين دلبستگي به زبان نياكانمان كه به وسيله آن از شاديها و رنجها و آرزوها و مبارزات خود تعبير كردند، داشته باشيم. حاضران همه موافقت كردند، مگر شخصي كه به اصطلاح، تيپ امروزي بود، در حاليكه دهان خود را خوش فرم كه شايسته قرن بيستم بود گشود، سه بار تكرار كرد و گفت : بله، اما تلفظ عربي براي ما سخت است. در عربي حروفي وجود دارد كه بسيار خشنند. مانند (سعي كرد درست تلفظ كند) ال... عين و ال... حاء و ال... خاء خداي من ! همه اينها علاوه بر گوشخراشي، گلو را پاره مي‌كنند. و شروع كرد به صحبت كردن به زبان فرانسوي در حاليكه ((راء)) را ((غين)) غليظ تلفظ مي‌كرد. آنجا بود كه يكدفعه بخاطرم آمد كه مرحوم دكتر شميل چندماه قبل از وفاتش، سر کلاس درس ((كنت دي جلارزا)) استاد فلسفه دانشگاه مصر حاضر شد. موضوع سخنراني در مورد فلسفه ارسطو بود. تقريباً ده دقيقه گذشت و دكتر شميل به سخنان استاد دي جلارزا گوش فرا ميداد. در اين اثناء جناب كنت كلمه ((الطبيعه)) را سه بار در يك جمله تلفظ كرد. دكتر شميل رو به سوي من كرد و پرسيد :

سخنران عرب است يا بيگانه؟

پاسخ دادم : او شرق شناس اسپانيايي است.

اين حادثه را ذكر كردم، در حالي كه در شگفتم چگونه مردمي كه در صحراهاي لبنان يا كوهستانها يا دشتهاي مصر بدنيا آمدند، زبان را ((خشن و پاره كننده گلو)) مي‌يابند و هر كس بدان سخن بگويد را ((دهاتي)) مي‌پندارند، در حاليكه بيگانه‌اي در يك موضوع فلسفه پيچيده آنرا بسيار زيبا و فصيح تلفظ مي‌كند. بقدري فصيح كه مردي چون دكتر شميل را مات و مبهوت مي‌كند. تا اينكه مجبور مي‌شود بپرسد : سخنران اهل زبان است يا كه از دوستداران آن.

هموطنانم به هر زباني كه دوست داريد صحبت كنيد!  اما زبان مادري را فراموش نكنيد.

 

 

مي زياده

ترجمه : محمد جواد غانمي(بر گرفته از هفته نامهء شورا-شنبه 6 بهمن 1380) به همراه کمی اصلاح توسط سعيد

 

 

+ نوشته شده در  2006/4/8ساعت 4:12 PM  توسط سعید  |